|
|

كد لينك به ما :
ادبیات" size="14" class="mailinput" align="left" dir="ltr" type="text" style="border: 1px solid #5593DE">
موضوعات
آمار بازدید : نفر

جلال آلاحمد
جلال آلاحمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود.
جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانوادهای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیتالله طالقانی بود . دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.
/دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیمکشی برق، بعد چرمفروشی و از این قبیل... و شبها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگداری سیمکشیهای متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم.../
در سالهای آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا میشود و همین مقدمهای میشود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران میشود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل میپردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهشهای مردم شناسی، سفرنامهها و ترجمههای متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونههای خوب آن را در سفرنامههای او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگینامهٔ «سنگی بر گوری» میتوان دید.
در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که میبریم» را چاپ میکند که حاوی قصههای شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق میافتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار میشود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلمزدن است.
آلاحمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، که او نیز دانشجوی دانشکدهٔ ادبیات داستاننویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد.
« ...و زنم سیمین دانشور که میشناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشتهٔ زیباییشناسی و صاحب تألیفها و ترجمههای فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به اینور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد... »
پدر آلاحمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سالها به خانه آنها پا نگذاشت.
با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی میآورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– میشود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومیها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آنجا میرود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخنرانی میکند؛ اشرار قصد جان او را میکنند و او زخمی میشود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومیها از آنها هم کناره میگیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دستهای آلوده» سارتر، مربوط به همین سالها است.
پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادیخواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سالها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ میرساند.
جلال به یک دورهٔ سکوت میرود و او به
دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود میکند. «... فرصتی بود برای
به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکستها به پیرامون خویش دقیق شدن. و
سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تاتنشینهای بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک...» که
البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سالها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علیاکبر کنیپور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از
این سفر در ملاقاتی که با خمینی داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب زدگی مورد
توجه سید روحالله خمینی قرار گرفته بود.
[ویرایش]
سفر به
اسرائیل
جلال آل احمد از علاقهمندان به ایده
کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت
و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱
با این پدیده از نزدیک آشنا شد. این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله میتوان
به سید علی خامنهای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را
خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا میشود
و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض میکند.
مرگ
وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آلاحمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سربهنیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کردهاست [۵] ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رساندهاست و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کردهاست.
سیمین دانشور در کتاب "غروب جلال" برملا میکند که علت مرگ جلال زیادهروی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزونیکا (نام ودکایی ساخت ایران در آنزمان) نام میبرد- بودهاست و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزونیکا و سیگار اشنو ذکر میکند و شایعات مربوط به دستداشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد میکند.
جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده
بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که
وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر
ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبرهای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه
صورت نگرفت.
تاثیر جلال آل
احمد بر ادبیات فارسی
1- جلال آل احمد از سالهای ۱۳۲۶ به معرفی آثار و نویسندگان بزرگ معاصر غربی پرداخت.از جمله اینکه برای اول بار با ترجمه رمان بیگانه از آلبر کامو او را به جامعه ادبی معرفی کرد. و یا اینکه چند سال بعد با ترجمههایی از آندره ژید، یونگر، اوژن یونسکو، داستایوسکی نقش بسیار موثری در پیشبرد ادبیات معاصر ایفا کرد.
2- معرفی بیشتر شعر نو نیمایی و کمک به گسترش آن
3- حمایت از شاعرانی چون احمد شاملو و رحمانی و حمایت از جوانان دیگر
4- نثر جلال آل احمد باعث یک جهش بیسابقه در نثر فارسی شد جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و...
5- تاثیر پذیرفتن و تقلید دیگران از آثارش (به خصوص نویسندگان، روشنفکران و دانشجویان) باعث گسترش هر چه بیشنر نوع نگارش ادبی آل احمد شد به گونه ای که او به الگویی در میان طیف ادبی و مردمی تبدیل شد.
6- ایجاد تشکل های ادبی و انتشار مقالات گوناگون از دیگر خدمات جلال به ادبیات معاصر است. در حقیقت در نیمه های دهه ۱۳۴۰ جلال نقش «پدر خوانده» ادبیات ایران را ایفا می کرد.
7- جلال آل احمد ادامه دهندهی راهی
بود که محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت در سادهنویسی و استفاده از زبان و لحن عموم
مردم در محاورات، آغار کرده بودند. در واقع این نوع نوشتن و استفاده از زبان
محاورهای به وسیلهی جلال به اوج می رسد و گسترش مییابد.
جایزه
ادبی جلال آل احمد
در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این کار مقام اندیشه و حق جویی وی پاس داشته شود.
آثار
داستان و مقاله
پنج داستان (۱۳۵۰)
نفرین زمین (۱۳۴۶)
ارزیابی شتابزده (۱۳۴۳)
سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰)
غرب زدگی (۱۳۴۱)
نون والقلم (۱۳۴۰)
مدیر مدرسه (۱۳۳۷)
سرگذشت کندوها (۱۳۳۷)
زن زیادی (۱۳۳۱)
سه تار (۱۳۲۷)
از رنجی که میبریم (۱۳۲۶)
دید و بازدید (۱۳۲۴)
در خدمت و خیانت روشنفکران (انتشار پس از مرگ)
سفر به ولایت عزراییل
مکالمات
یک چاه و دو چاله
نیما چشم جلال بود
در خدمتیم
اسرائیل، عامل امپریالیسم (چاپ کتاب در تاریخ مهر ۱۳۵۷)
سفرنامه
و مشاهدات
خسی در میقات (۱۳۴۵)
سفر روس
سفر آمریکا
جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس (مشاهدات، ۱۳۳۹)
تاتنشینهای بلوک زهرا (مشاهدات، ۱۳۳۷)
اورازان (مشاهدات، ۱۳۳۳)- که پس از بازدید از این منطقه که
سرزمین اجدادی او بوده است، نگاشته شده.
ترجمه
تشنگی و گشنگی (با هزارخانی، ۱۳۵۱)
چهل طوطی (با سیمین دانشور، ۱۳۵۱)
عبور از خط (با هومن، ۱۳۴۶)
مائدههای زمینی (با پرویز داریوش، ۱۳۴۳)
کرگدن (۱۳۴۵)
بازگشت از شوروی (۱۳۳۳)
دستهای آلوده (۱۳۳۱)
سوء تفاهم (۱۳۲۹)
بیگانه (با خبرهزاده، ۱۳۲۸)
قمارباز (رمان) (۱۳۲۷)
ویژگی
نثر
به طور کلی نثر جلال آل احمد تلگرافی، شلاقی، عصبی، پرخاشگر، حساس، دقیق، تیزبین، صریح، صمیمی، منزه طلب، حادثه آفرین، فشرده، کوتاه، بریده، و در عین حال بلیغ است. نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامهنگارانه است. جلال آل احمد دارای نثری برونگرا است یعنی نثرش بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیتها نیست. جلال آل احمد با استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو فرانسوی به نثر خاص خود دست یافته است. آل احمد کوشیده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته فعل، حروف اضافه، مضافالیه ها، دنباله ضربالمثل ها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند. حذف بسیاری از بخش های جمله باعث شده نثر آل احمد ضربآهنگی تند و شتابزده بیابد. آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد. از ویژگیهای دیگر نثر جلال آل احمد میتوان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات، تعبیرات و اندیشهها و استفاده از علامت «...» به جای آنها اشاره کرد، که این امر در راستای ایجاز نوشتهها و ضربآهنگ سریع آنهاست.
ادبیات متعهد: جلال در دورهی ادبیات متعهد زندگی میکرده و هنر نویسندگی اش، هنری متعهد بوده و این موضوع در کتابهایش آشکار است. مهمترین ویژگی هنر متهعد تلقی ابزار، وسیله و رسانه بودن هنر است، یعنی آن چه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود. تلقی ابزاری از هنر دارای نتایج چندی است: الف) در این تلقی آن چه ملاک اصلی ارزیابی و نقد اثر هنری می شود پیام و محتوایی است که از طریق اثر منتقل می شود به عبارتی نقد موضوعی از سایر نقدها اهمیت بیشتری می یابد. ب)دومین نتیجه تفکیکی است که بین فرم و محتوای اثر هنری صورت می گیرد چرا که هسته و اساس هر اثر هنری درون مایهی آن است و همواره برای تفکیک فرم از محتوا باید مراقب بود که انتقال درون مایه توسط مزاحمتهای فرمی و گسترش بی رویه آن مخدوش نگردد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده فرم و تکنیک یک اثر را کم اهمیت میداند و علت استفاده از یک تکنیک متداول داستانی را نبودن فصای باز و عدم امکان صریح گفتن حرفهایش میداند.) ج)گرایش و تمایل به کلی گویی، به این معنا که هنر متعهد میکوشد تا انتقال دهنده پیام و مضمونی کلی و عمومی باشد پیامی که از قید تعلق به یک فرد و موقعیت زمان و مکان خاص رها است و سخنی عام و جهانی دارد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده شیوه برخورد ادبیات را با مسایل جهان مانند فلسفه میداند، یعنی همچون فلسفه رسیدن به کلیات و صدور احکام کلی. لذا میتوان گفت جلال آل احمد به کلی گویی علاقهمند بوده. به طور مثال روستایی که در نفرین زمین دربارهی آن بحث میشود نمونهایست کلی بر یک روستای ایرانی.)
من نویسی جلال آل احمد: یکی از ویژگیهای
مشترک نوشتههای جلال آل احمد (عموماً) و داستانهایش (خصوصاً) را میتوان من
نویسی او دانست. در اینجا من نویسی را میتوان در سه معتای مختلف تعبیر کرد: الف)
ابتدایی ترین و سطحی ترین تعبیر از من نویسی این است که نویسندهای در داستانهای
خود به ذکر حوادث و وقایعی بپردازد که پیش از این خود به صورت مستقیم با آنها
روبرو بوده است و از نزدیک آن ها را لمس کرده است. شاید بتوان این تعبیر از من
نویسی را تقریباً معادل ادبیات تجربی دانست. (چیزی که بارها جلال آل احمد به علاقهی
خود به آن اشاره کرده است.) ب) دومین تعبیر از من نویسی آن است که نویسنده به
عنوان فردی صاحب اندیشه در داستان خود حضور دارد و در لابهلای آن به بیان نظرات،
افکار و احساسات خود میپردازد، در واقع در اینجا با حضور فکری و روحی نویسنده
سروکار داریم. در اکثر کارهای جلال آل احمد یکی از شخصیتها -که از قضا در بیشتر
موارد منِ راوی نیز هست- در واقع خود اوست که به بیان نظراتش میپردازد. این حضور
البته در داستانهای اولیه بیشتر شبیه به دوربین عمل میکند تا فردی که مستقیماً
نظراتش را بیان کند، اما در داستانهای پایانی حضور آل احمد در مقام یکی از شخصیتهای
داستانهایش بسیار پررنگتر میشود. ج) سومین تعبیر از من نویسی را میتوان صورت
افراطی تعبیر دوم دانست، به این معنا که اگر نویسنده علاوه بر آن که در داستان
حضوری فکری دارد، مجال سخن گفتن و اظهار نظر سایر شخصیتها را بگیرد. من نویسی در
این تعبیر میتواند مصادیق مختلفی داشته باشد. یکی آن که تمام شخصیتهای داستان
تودهای هم شکل و هم صدا باشند و همگی با لحنی واحد سخن بگویند و یا یکسان احساس
کنند و بیندیشند. دیگر آن که نویسنده در پرداخت شخصیتهای مخالف خود بیدقتی کند و
آنها را به جای انسانهای خاص و منحصر به فرد، تیپهای کلیشهای ترسیم نماید که
پیشاپیش سستی کلام و احساس آنها و حقانیت نویسنده قابل پیش بینی باشد، و یا آن که
آنان چنان در گفتار و کردار خود متناقض نمایانده شوند که امکان هر نوع تفکری از
جانب خواننده در مورد آنان سلب شود. این تعبیر از من نویسی را میتوان در واقع همان
تکصدایی بودن متن نامید.
زن از نگاه جلال
یکی از مقولههای اجتماعی در داستانهای جلال آل احمد زن است. زن به عنوان پدیدهای اجتماعی، تقریباً همزمان با انقلاب مشروطه به ادبیات راه مییابد. در این دوران از بیچارگیها، محرومیتها و نداشتن آزادی زن در خانواده و اجتماع سخن گفته میشود. زن به عنوان فردی از اجتماع، تحت تأثیر ستمها، خرافهپرستی ها و نادانیهای جامعهای است که در آن زندگی میکند. «وضع زن در خانواده و اجتماع، بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان دوران مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود. در این جامعه، تمام نابسامانیها در وجود زن تبلور یافت.»1 زن در جامعه آن زمان، فردی بود که اگرچه در اجتماع زندگی میکرد، اما هیچ سهمی از آن نداشت. موجودی کتکخور و دربند بود. «آل احمد از نویسندگانی است که دریافت پرداختن به وضعیت زن ایرانی در راه سرکشیدن به فاحشه خانه ها تا چد حد، کهنه و مبتذل شده است. زنان داستانهای آل احمد نه چون زنان صادق چوبک در فکر همآغوشیاند و نه چون زنان مرفه و زیبای بزرگ علوی، به عشقهای رمانتیک میاندیشند.2» زنان داستانهای آل احمد خود را حقیر مییابند. آنان در فضایی مردسالار توصیف میشوند. نه هویتی دارند و نه هیچ حقی برای اعتراض. آنان در محیطی زندگی میکنند که آزادی و تساوی برای زن در عمل و نظر وجود ندارد. به عنوان مثال، «بچه مردم» داستان زندگی زنی است که به علت ازدواج مجدد مجبور است بچهی شوهر اولش را سر راه بگذارد تا بتواند به زندگی خود ادامه دهد. این داستان تصویر زنی را نشان میدهد که به خاطر نان و ادامه زندگی، از ابتداییترین احساسات خود میگذرد. چرا که او در اجتماعی زندگی میکند که زن، مانند یک کودک به حمایت مرد نیازمند است. در «لاک صورتی» شوهر هاجر که فروشنده دورهگردی است به خاطر خریدن لاک، او را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. هاجر زنی است که خود را ناقصالعقل میداند و نهایت آرزویش خریدن لاکی است تا با آن دستانش را مانیکور کند. «چه خوب بود، اگر میتوانست آنها را مانیکور کند، اینجا بیاختیار به یاد همسایهشان، محترم، زن عباس آقای شوفر افتاد. پزهای ناشتای او را که برای تمام اهل محل میآمد، در نظر آورد. حسادت و بغض راه گلویش را گرفت و در ته دلش پیچید.3» تمام داستان، خیالات خام یک زن برای خرید یک لاک است. همینطور او به عنوان یک زن نباید از شوهرش هیچ انتظاری داشته باشد. در «آفتاب لب بام» پدر را سلطان بی چون و چرای خانه میبینیم که وجودش فضای خانه را سنگین میکند. دستور میدهد و از تشنگی ناشی از روزه، دختر خردسالش را کتک میزند. همینطور در «زن زیادی»، صناعت جریان ذهنی را به خوبی برای نمودن آشفتگیهای تازه عروس راندهشده از خانه شوهر به کار میگیرد. زن سرافکنده و عاصی به خانه پدری بازگشته و روزهای شوهرداری را به یاد میآورد. این تداعیها از طریق درهم آمیختن خاطرات، آرزوها و حسرتها، وجوه گوناگون زجر چندگانه را مجسم میکند که در جامعه پدرسالار بر زنان تحمیل میشود.4» در این فضای پدرسالارانه، زن از سوی مرد مورد حاکمیت قرار میگیرد و جرات هیچگونه اعتراضی ندارد. همین زنان اگر فرصتی داشته باشند درگیر کارهای خاله زنکی اند. دختران به دنبال باز شدن بخت کور شان هستند و زنان همه زندگیشان را صرف مبارزه با هوو میکنند. داستانها پر است از خاله خانباجیها، شاباجی خانمها و یا عمقزیهایی که با نذر و طلسم و دعا به چارهجویی مشکلات زنان میپردازند. در داستان «سمنوپزان» مریم خانم، زن عباسقلی آقا، سمنوی نذری میپزد تا هوویش از چشم شوهر بیفتد و از عمقزی طلسم میخواهد. شوهر دادن دختران دم بخت، موضوع دیگری است که ذهن این زنان را به خود مشغول کرده است. در «سمنوپزان» مریم خانم علاوه بر اینکه از عمقزی برای هوویش طلسم میخواهد به شوهر دادن دختر دم بختش هم فکر میکند. «هنوز دوباره صدای قلیان را به صدا درنیاورده بود که صدای بیبی از آن طرف مطبخ بلند شد که به یک نقطه مات زده بود و میپرسید: «مریم خانم واسه دختر پا به بختت چه فکری کردی؟ ـ چه فکری دارم بکنم بیبی؟ منتظر بختش نشسته. مگر ما چه کار کردیم؟ آنقدر تو خونه بابا نشستیم تا یک قرمساق اومد، دستمون را گرفت ورداشت برد.5» زنان داستانهای آل احمد یا هوو دارند یا به دنبال دوا و درمان بیفرزندی، به هر دری میزنند. تمام دنیای آنها در همین خلاصه میشود و اگر از خود فارغ شوند، به عروسها، هووها و مادرشوهرهای همدیگر نیش و کنایه میزنند و این بدبختی زنان متوسط و پایین جامعه است. «خانم نزهت الدوله» تصویر طنزآمیز زنیست از طبقهی بالا. تمام همت او صرف پیدا کردن شوهری ایدهآل است. «خانم نزهت الدوله گرچه تا به حال سه تا شوهر کرده و شش بار زائیده و دو تا از دخترهایش هم به خانه داماد فرستاده شدهاند و حالا دیگر برای خودش مادربزرگ شده است، باز هم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است و گرچه سر و همسر و خویشان و دوستان میگویند که پنجاه سالی دارد ولی هنوز دو دستی به جوانیاش چسبیده و هنوز هم در جستجوی شوهر ایدهآل به این در و آن در میزند.6» همهی زندگی این زن، صرف ماساژ چین و چروکهای بینی و فر موهایش است و باز هم تصویر زنی را میبینیم که درگیر سبکسریها و جهلهای خاص خودش است. در مجموع داستانهای آل احمد، تصویری از حقارت زنان در جامعهای مردسالار است. زنانی که از خود هیچ اختیاری ندارند و از سوی مردان مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. آنچه آل احمد از زن در داستانهایش به نمایش میگذارد، تصویر حقارتی است که جامعه به زنان تحمیل میکند. زنان ابتدا در خانه پدری و سپس در اسارت خانه شوهر، نادیده انگاشته میشوند. زن در چنین جامعهای شخصیتی است منفعل. او تحقیر میشود، کتک میخورد و حقی بیش از این برای خود قایل نیست.
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
لينك مطلب
علیاکبر دهخدا
علیاکبر دهخدا (۱۲۵۹ در تهران - ۷ اسفند ۱۳۳۴ در تهران)، نویسنده و پژوهشگر ایرانی و نویسنده و گردآورندهٔ لغتنامه دهخدا بود. او در ابن بابویه در شهر ری مدفون است.
در حدود سال ۱۲۵۹ هجری خورشیدی در تهران متولد شد. پدرش «خان باباخان» که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید.
تحصیلات قدیمی را نزد «شیخ غلامحسین بروجردی» آموخت. بعدها به مدرسه علوم سیاسی رفت.
پس از پایان تحصیل به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. در سال ۱۲۸۱ با «معاونالدوله غفاری» که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود به اروپا رفت و حدود دو سال و نیم در اروپا و بیشتر در وین اقامت داشت.
فعالیت سیاسی
بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود. در حدود سال ۱۲۸۵ (۱۳۲۵ قمری) با همکاری جهانگیرخان شیرازی و با سرمایهٔ قاسم خان تبریزی روزنامه صور اسرافیل را منتشر کرد. بخش «چرند و پرند» در این روزنامه را او با امضای «دخو» مینوشت که با استقبال زیاد خوانندگان روبرو شد. «دخو» (مخفف دهخدا) شخصیت خیالی سادهدل حکایتها و مثلهای مردم قزوین است. دهخدا بعدها نام خانوادگی خود را از همین نام گرفت. پس از به توپ بستن و تعطیل مجلس شورای ملی در دورهٔ محمد علی شاه، دهخدا، مانند بسیاری از آزادیخواهان، ناچار به استانبول و از آنجا به اروپا رفت.
در سوئیس سه شماره از «صوراسرافیل» را
منتشر کرد. آنگاه دوباره به استانبول رفت و در سال ۱۳۲۷ قمری روزنامهای به نام «سروش» را به زبان فارسی انتشار داد.
پس از فتح تهران به دست مجاهدین و خلع محمد علی شاه، دهخدا از تهران و کرمان به
نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد.
آرامگاه علیاکبر دهخدا در گورستان ابن بابویه شهر ری می باشد.
دهخدا در دوران جنگ جهانی اول در چهارمحال و بختیاری گوشهنشین بود. پس از جنگ به تهران بازگشت.
وی سردبیری برخی نشریات مربوط به حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) را نیز در دورانی به عهده داشت. در کشاکش انحلال سلطنت و برپائی جمهوری، دهخدا بعنوان اولین کاندیدای مقام ریاست جمهوری درایران مطرح شد. وی شخصیتی ملی، سیاسی، ادیب بود
دهخدا در دورهٔ رضا شاه از کارهای
سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر
(کابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس
ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید. چند روز قبل از
شهریور ۱۳۲۰ و خلع رضاشاه، معزول شد و پس از آن
بیشتر به مطالعه و تحقیق و نگارش پرداخت.
میرزا علی اکبر
خان دخو (دهخدا) در جوانی
دهخدا در جریان نهضت ملی شدن نفت پشتیبان جدی دکتر مصدق بود. در صورت پیروزی نهضت و اعلام جمهوری قرار بود که وی نامزد ریاست جمهوری باشد. به همین خاطر نیز ماموران کودتا پس از کودتای ۲۸ مرداد به خانهاش ریختند و وی را شدیدا مضروب نمودند.
دهخدا به غیر از زبان تورکی که زبان مادریش بود به زبانهای فارسی، عربی و فرانسه هم تسلط داشت و گاه برای تفنن شعر نیز میسرود. او در ۷ اسفند ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شد.
آثارعلیاکبر دهخدا در اواخر عمر
تصحیح:
دیوان منوچهری
دیوان حافظ
دیوان سید حسن غزنوی
دیوان مسعود سعد
دیوان سوزنی سمرقندی
دیوان فرخی سیستانی
دیوان ابن یمین
لغت فرس اسدی
صحاح الفرس
یوسف و زلیخا
ترجمه:
روح القوانین
عظمت و انحطاط رومیان
تالیف:
لغت نامه دهخدا
امثال و حکم
مقالات روزنامه صور اسرافیل که مجموعه «چرند و پرند» آن بارها به چاپ رسیدهاست.
فرهنگ فرانسه به زبان فارسی
ابوریحان بیرونی
تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو
پندها و کلمات قصار
دیوان شعر
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
محمود دولتآبادی
محمود دولتآبادی (۱۳۱۹-) نویسنده معاصر ایرانی است. او نویسنده رمان مشهور کلیدر است.
محمود دولتآبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولتآباد شهرستان سبزوار به دنیا آمد.
دولتآبادی, از آغاز مشاغل مختلفی را تجربه کرد، کار روی زمین, چوپانی, پادویی کفاشی, صاف کردن میخهای کج (این کار هنوزهم دردولت آباد و روستاهای دیگر سبزوارتوسط نوجوانان وجوانان انجام میشود )و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوه کشی, دوچرخه سازی, سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود یافت.
دولتآبادی سپس راهی مشهد و آنگاه تهران شد و در این دوران باز هم مشاغل دیگری نظیر حروفچین چاپخانه, سلمانی کشتارگاه, رکلاماتور برنامههای تأتر, سوفلور کنترلچی سینما, ویزیتور روزنامه کیهان و... را بر عهده گرفت.
بازیگر تئاتر
در همین دوران دهه ۱۳۴۰ بود که دولتآبادی به صورت جدی با تأتر آشنا شد و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تأتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهای سفید داستایوسکی» را بازی کرد و بعد«قرعه برای مرگ» اثر«واهه کاچا»؛ بازی در نمایش«اینس مندو»,«تانیاً,» نگاهی از پل«اثر» آرتور میلر", و بعد از آن کار در اداره برنامههای تأتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغاز شد.
بازی در نمایش «شهر طلایی» تدوین «عباس جوانمرد» قصه طلسم و حریر و ماهیگیر«نوشته علی حاتمی,» ضیافت و عروسکهاً نوشته بهرام بیضایی, سه نمایشنامه پیوسته «مرگ در پاییز» نوشته اکبر رادی و «تامارزوها نوشتهءنویسنده کورد»نصرت نویدی«و پس از آن بازی در نمایش»راشومون«که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر, بازی در نمایشنامه»حادثه درویشی«نوشته»آرتور میلر«با کارگردانی»ناصر رحمانی نژاد" چهرههای سیمون ماشار اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن یلغانی و سعید سلطان پور.
در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی ، کارگردان تأتر از او دعوت کرد که در نمایشنامه
«در اعماق» اثر ماکیسم گورکی ایفای نقش کند. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان نویسی ، دوشادوش هم،
ذهن دولت آبادی را تسخیر کرده بود.
نویسنده
او در همین سال تأتر را برای همیشه
کنار گذاشت, اگر انتشار نمایشنامه ققنوس و یا فعالیت دولت آبادی را برای تشکیل
سندیکای تأتر در یکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانیم.دولتآبادی, کار منظم
داستان نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱
آغاز میکند که در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آنها سلوک خطوط تفکری کلی
نگر و نشانههایی مشخص وجود دارد, همچنین تسلطهای رشک آمیز او در فضاسازی و
دیالوگ نویسی از همان آغاز کار پیداست. مشخصه دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره
پدری است, ارادت به صادق هدایت ، همدلی او با هدایت به رغم تفاوت نگاهشان که به
خوبی در رمان سلوک وجه روشنتری به خود میگیرد, از دیگر مشخصههای آثار دولت آبادی
است. مشخصه دیگر آثار او ندای امیدواری در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی
که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی او ناشی میشود, که قناعت و صبوری ویژگی
آن است و کاملاً با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت است. مشخصه دیگری که در کارهای
دولتآبادی بارز بود, این است که او به شرح بیرونی آدمها بیشتر رغبت نشان میدهد
تا شرح درونی آنها, گاه به نظر میرسد که این آدمها درون ندارند, از بس که نویسنده
به شرح بیرونی آنها پرداخته است, به قد و قامتشان به شکل و شمایلشان و خلق و خوی
آنها بیش از آنکه نشان داده شود, به وصف در میآیند و از صافی ذهن و زبان راوی
نویسنده عبور میکنند, تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلی داستانهای او
بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.
آثار
پس از «تهشب» ، دولتآبادی «ادبار» را به همراه داستانهای «بند» ، «پای گلدسته امامزاده» ، «هجرت سلیمان» و «سایههای خسته» ، در مجموعه «لایههای بیابانی» در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد.
داستان بعدی او «هجرت سلیمان» و «سایههای خسته» ، است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسیار متفاوت است. در این اثر، دخالت نویسنده بسیار ناچیز است، دیالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پیش میبرد که نقش تأثر در آن غیر قابل انکار است. اثر بعدی دولتآبادی «بیابانی» است که نقطه عصیان آثار دولتآبادی نیز به شمار میرود، داستان دیگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوین اجتماعی.
پس از آن، دولتآبادی اولین رمانش را تحت عنوان «سفر» به چاپ رساند. این رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نبود. «سفر» داستان یک گره، یک بنبست است، داستان با یک بحران آغاز میشود؛ از بیکار شدن مختار و طلیعه دنیای جدید و ورود ماشین که این گرفتاریها را آغاز کردهاست. پس از آن دولتآبادی رمان «اوسنه بابا سبحان» را منتشر کرد که از ساخت خوبی برخوردار است. رمان با بابا سبحان آغاز میشود و بعد عروسش شوکت و آنگاه پسرها صالح و مصیب و دیگر شخصیتها، در شبکهای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزیر، یکییکی پا به صحنه داستان میگذارند.
رمان بعدی دولتآبادی «باشبیرو» است که این اثر با آثار قبلی دولتآبادی تفاوت فاحشی دارد.
دولتآبادی داستانهایی دارد که پرده داستان به روی یک زن باز میشود. «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» (و نیز «باشبیرو») از آن جملهاست. پس از آن «گاوارهبان» را مینویسد که رمانی کوتاهتر از «باشبیرو» و نه به خوبی «اوسنه بابا سبحان» است، «گاوارهبان» نیز چون همیشه با یک بحران آغاز میشود.
داستان بعدی دولتآبادی، «مرد» است که در سال ۵۱ نوشته میشود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان میرسد. داستان کوتاه نسبتاً بلندی راجع به مرد شدن یک پسر نوجوان، این نوشته مثل بقیه آثار دولتآبادی داستان فقر است اما داستان نکبت نیست و این درست در جهت عکس نوشتههای نویسندهای مثل چوبک است که در آنها میتوان بوی چرک و کثافت را فهمید، ولی تفاوت دولتآبادی با چوبک در این است که وقتی دولتآبادی از مردم عادی یا فرودست جامعه صحبت میکند نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است. اثر بعدی او «عقیل عقیل» است. این اثر دیگر با بحران شروع نمیشود بلکه داستان با فاجعه آغاز میشود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقیل قرار دارد که همه کساش مردهاند جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بودهاست و جز پسرش تیمور که در گناباد به سربازی رفتهاست. در «عقیل عقیل» این پدر است که پسر را گم کردهاست اما در واقع تیمور تنها پسر عقیل نیست که همه کس و کار اوست؛ پس باز هم عقیل پدر گم کردهای بیش نیست.
پس از آن «از خم چنبر» را منتشر میکند
که بسیاری معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از
دولتآبادی منتشر میشود «دیدار بلوچ» سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولتآبادی
به زاهدان و آن حدود داشتهاست. سفرنامه از مشاهدات وی از زاهدان آغاز شده و بعد
همراه راوی به میرجاوه و زابل هم سری میزنیم. در این اثر برخی افکار و روحیاتی که
دولتآبادی در جابهجای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستانهایش بروز دادهاست،
در این اثر نمودی آشکار و مستقیم پیدا میکند. اثر بعدی او «جای خالی سلوچ» است.
این داستان با غیبت سلوچ با جای خالی او آغاز میشود، پدر نقطه اتکا و اطمینان
خانواده ناگهان نیست شده یا از بین رفتهاست.
کلیدر
اثر بعدی دولتآبادی «کلیدر» است، رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، که خود دولتآبادی بارها گفتهاست "دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کاملترین کاری است که من تصور میکرده ام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است.
کلیدر، یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کردهاست و حجیمترین رمان فارسی به شمار میرود ؛ البته گمان نمیرود که دوباره چنین حادثهای تکرار شود، با زبانی فخیم و حماسی و بیش از شصت شخصیت که جملگی تمام و کمال پرداخته شدهاند.
دولتآبادی, در ادامه جلد دوم مردم سالخورده را مینویسد که زندگی همه آدمهایی است که چون راوی دردمند این اثر زخمها را از این زمانه بیرحم بر جان خود احساس میکند؛ فقر، فقر، فقر.
اثر بعدی او سلوک است که جنجالهای بسیاری را به پا کرد.
جوایز
دولتآبادی، در سال ۱۳۸۲ ، در نخستین دورهء جایزه ادبی یلدا
(به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان)، جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی را
دریافت کرد.
فعالیت سیاسی
وی در صحنه سیاسی کشور هم فعال است و دارای گرایشات اصلاح طلبانهاست. دولت آبادی از جمله افراد شرکت کننده در کنفرانس برلین بوده.وی در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت.
مجموعه داستان
لایههای بیابانی - (۱۳۴۷)
کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه)
رمان
سفر - (۱۳۵۱)
آوسنه بابا سبحان (داستان بلند)
گاوارهبان - (۱۳۵۰)
جای خالی سلوچ
عقیل، عقیل - (۱۳۵۳)
از خم چنبر - (۱۳۵۶)
کلیدر
زوالِ کلنل
روزگار سپری شده مردم سالخورده
اتوبوس
سلوک
آن مادیان سرخ یال
طریق بسمل شدن
نمایشنامه
تنگنا
باشبیرو - (۱۳۵۲)
ققنوس
مجموعه مقاله
ناگریزی و گزینش هنرمند
موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی
سفرنامه
دیدار بلوچ
طنز"
صحرای مشر
سایر
آثار
هجرت سلیمان
مرد
آهوی بخت من گزل (داستان)
روز و شب یوسف
آن مادیان سرخیال
ته شب (داستان)
رد، گفت و گزار سپنج
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
نادر ابراهیمی
نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستاننویس معاصر ایرانی است
او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست.
زندگینامه
نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران بهدنیا آمد.پدرش عطاءالمُلک ابراهیمی ،فرزند ِآجودان حضورقاجار و از نوادگان ِابراهیم خان ظهیرالدوله ، حاکم نامدار ِکرمان در عصر قاجار بود ،که رضاشاه پهلوی او را ، ضمن ِ خلع ِ درجه از کرمان به مشکین شهر تبعید نمود ، که هنوز قلمستانی به نام او در حومه ی مشکین شهر وجود دارد (قلمستان عطا) و هنوز فامیل او (ابراهیمی های کرمان) در شهر و استان کرمان شناخته شده و مشهور هستند. مادر ِنادر ابراهیمی هم از لاریجانی های مقیم تهران به شمار می آمد.نادر ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایهٔ فهرست کاملی از شغلهای ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداختهاست. ازجمله شغلهای او بودهاست: کمککارگری تعمیرگاه سیار در ترکمنصحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجرهٔ فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتابهای کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و...
در تمام سالهای پرکار و بیکار یا وقتهایی که در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ که از ۱۶ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان " خانهای برای شب" بهچاپ رسانید که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقالهٔ تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شدهاست که دربرگیرندهٔ داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنکه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شدهاست.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهٔ تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساختهاست. او همچنین توانستهاست نخستین مؤسسهٔ غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهٔ فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آنها صرف کرد؛ ولی چنانکه باید، شناخته و بهکار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهای خود را در زمینهٔ ادبیات کودکان، با تأسیس «مؤسسهٔ همگام با کودکان و نوجوانان» ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهٔ مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهٔ نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دربارهٔ خلقوخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال کرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزیدهٔ آسیا" و "ناشر برگزیدهٔ نخست جهان" را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.
ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیسلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کردهاست. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی «آتش بدون دود» بهدست آوردهاست.
نادر ابراهیمی رشتههای مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیمترین گروههای کوهنوردی بهنام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بودهاست.
نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
آثار
ادبیات بزرگسال
۱ - خانهای برای شب
۲ - آرش در قلمرو تردید (یا: پاسخناپذیر)
۳ - مصابا و رویای گاجرات
۴ - بار دیگر شهری که دوست میداشتم
۵ - هزارپای سیاه و قصههای صحرا
۶ - افسانه باران
۷ - در سرزمین کوچک من - منتخب آثار
۸ - تضادهای درونی
۹ - انسان - جنایت - احتمال
۱۰ - مکانهای عمومی
۱۱ - رونوشت بدون اصل
۱۲ - درحد توانستن - شعرگونه
۱۳ - غزلداستانهای سال بد
۱۴ - ابن مشغله - زندگینامه، جلد اول
۱۵ - ابوالمشاغل - زندگینامه، جلد دوم
۱۶ - فردا شکل امروز نیست
۱۷ - براعت استهلال - از مجموعه «ساختار و مبانی ادبیات داستانی»
۱۸ - مقدمهای بر فارسینویسی برای کودکان
۱۹ - مقدمهای بر مصورسازی کتابهای کودکان
۲۰ - مقدمهای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان
۲۱ - مقدمهای بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان
۲۲ - دور ایران در شش ساعت - گزارش دومین نمایشگاه ایرانگردی در سال ۱۳۷۱
۲۳ - چهل نامهٔ کوتاه به همسرم
۲۴ - آتشْ بدون دود - داستان بلند هفت جلدی
۲۵ - با سرودخوان جنگ، در خطهٔ نام و ننگ
۲۶ - یک صعود باورنکردنی
۲۷ - تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ
۲۸ - مردی در تبعید ابدی - براساس زندگی ملاصدرا
۲۹ - حکایت آن اژدها
۳۰ - بر جادههای آبیِ سرخ - داستان بلند ۱۰ جلدی، براساس زندگی میرمَهنای دوغابی
۳۱ - صوفیانهها و عارفانهها - بخشی از «تاریخ تحلیلی پنجهزار سال ادبیات داستانی ایران»
۳۲ - یک عاشقانه آرام
۳۳ - سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآمد
۳۴ - طراحی حیوانات - طرحهای کوثر احمدی، با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف «طرح» در هنرها
۳۵ - الفبا - تحلیل فلسفی ۵۰ طرح از علیاکبر صادقیـ نقاش
۳۶ - پیشگفتار "کوچههای کوتاه" - مجموعه قصههای کوتاه گروهی از شاگردان نادر ابراهیمی
ادبیات کودک و نوجوان
۱ - کلاغها - جایزه اول فستیوال کتابهای کودکان توکیو ژاپن، جایزه اول - سیب طلایی - براتیسلاوا، جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو
۲ - سنجابها
۳ - دور از خانه - قصه برگزیدهٔ آسیا، از سوی «سازمان جهانی یونسکو» و کتاب برگزیده شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۷
۴ - قصه گلهای قالی
۵ - پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی - کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴، جایزه بزرگ جشنوارهٔ کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن ۱۹۷۸
۶ - باران - آفتاب و قصه کاشی
۷ - بزی که گم شد
۸ - من راه خانهام را بلد نیستم
۹ - سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن
۱۰ - پدر چرا توی خانه ماندهاست - از مجموعه«قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۱ - جای او خالی - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۲ - نیروی هوایی - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۳ - سحرگاهان همافرها اعدام میشوند - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۴ - برادرت را صدا کن - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۵ - برادر من مجاهد، برادر من فدایی - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۶ - جَنگ بزرگ از مدرسهٔ امیریان - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۷ - نامهٔ فاطمه، پاسخِنامهٔ فاطمه - از مجموعه «قصههای انقلاب برای کودکان»
۱۸ - مامان! من چرا بزرگ نمیشوم - از مجموعه «قصههای ریحانه خانم»
۱۹ - روزی که فریادم را همسایهها شنیدند - از مجموعه «قصههای ریحانه خانم»
۲۰ - آدم وقتی حرف میزند چه شکلی میشود - از مجموعهی«قصههای ریحانه خانم»
۲۱ - درخت قصه ـ قُمریهای قصه - جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران بزرگسال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران خردسال، ترجمهشده به زبان روسی در ترکمنستان
۲۲ - عبدالرزاق پهلوان - کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴
۲۳ - آنکه خیال بافت و آنکه عمل کرد
۲۴ - حکایت کاسهٔ آب خنک - از مجموعه «نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان»
۲۵ - حکایت دو درخت خرما - از مجموعه«نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان»
۲۶ - آن شب که تا سحر - از مجموعه «نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان»
۲۷ - قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ - دیپلم افتخار نخستین نمایشگاه بین المللی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۲
۲۸ - مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۲۹ - داستان سنگ و فلز و آهن - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۰ - با من آشنا شو، با من دوست شو - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۱ - هستم اگر میروم؛ گر نروم نیستم - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۲ - راستی اگر نبودم - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۳ - کمیاب و قیمتی اما... - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۴ - مدرسهٔ بزرگتری هم وجود دارد - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۵ - گلآباد دیروز؛ گلآباد امروز - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۶ - گلآباد امروز؛ گلآباد فردا - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۷ - فرهنگ فراوردههای فلزی ایران - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۸ - هفت آموزگار مهربان - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»
۳۹ - ما مسلمانان این آب و خاکیم - از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»دریافت جایزه نخست آسیایی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۰
۴۰ - قصه سار و سیب
۴۱ - قصه موش خودنما و شتر باصفا
۴۲ - با من بخوان تا یاد بگیری
۴۳ - حالا دیگر میخواهم فکر کنم
۴۴ - قصه قالیچههای شیری
۴۵ - همه گربههای من ۱ و۲
۴۶ - دیدار با آرزو
نمایشنامه
۱ - اجازه هست آقای برشت؟
۲ - وسعت معنای انتظار (سه قصه نمایشی)
۳ - یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت
فیلمنامه
۱ - آخرین عادل غرب
۲ - صدای صحرا
ترجمهها
۱ - مویه کن سرزمین محبوب - ترجمه با همکاری فریدون سالک
۲ - از پنجره نگاه کن - ترجمه با همکاری احمد منصوری
۳ - دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد - ترجمه با همکاری احمد منصوری
۴ - آدم آهنی - کتاب برگزیده سال ۱۳۵۱ از سوی شورای کتاب کودک، ترجمه با همکاری احمد منصوری
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
سید مهدی شجاعی
سید مهدی شجاعی متولد شهریور ۱۳۳۹ در تهران، داستاننویس و روزنامهنگار ایرانی است.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای برای وی و مجلهاش بوجود آورد.
سابقهٔ فعالیتهای فرهنگی
مدیر انتشارات برگ، سردبیر مجله رشد جوان، عضو هیأت مدیره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مدیر بخش فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی، معاون تولید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، معاون امور بین الملل کانون پرورش، مدیر مسؤول و سردبیر مجله نیستان (آغاز انتشار از ۱۳۷۴)، عضو هیأت داوران جشنواره بین المللی تئاتر و سینمای فجر در چند دوره اخیر برگزاری نمایشگاه.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال 1339 در تهران به دنیا آمد. در سال 1356 پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. همزمان، به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرک کارشناسی، آنرا رها کرد و بهطور جدی کار نوشتن را در قالبهای مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سالهای 58 و 59 یعنی حدود 20 سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود 300 کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت گماشت.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای 65 تا 75 بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، می توان به «کمین» و « آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و « دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
ادبیات کودک و نوجوان بخش دیگری از فعالیتهای ادبی جدی و مستمر سیدمهدی شجاعی بهشمار میرود. او در این زمینه تاکنون به تالیف و ترجمه بیش از 100 کتاب مبادرت ورزیده است.
سرپرستی دایرةالمعارف امام حسین (ع) از دیگر فعالیتهای تحقیقی او بهشمار میرود که اولین مجلدهای آن منتشر شده است.
او هماکنون نگارش فیلمنامه سریالی شهید چمران را به پایان برده و فیلمنامه سریال حضرت یوسف (ع) را در 26 قسمت نوشته است.
شجاعی ضمن عضویت در هیات مدیره کانون پرورش فکری، هماکنون مدیر مسوول انتشارات کتاب نیستان است.
او از حدود سه سال پیش به راهاندازی انتشارات کتاب نیستان اقدام کرده است. میگوید انگیزهاش از راهاندازی این مرکز انتشارات این بوده که بهترین آثار نویسندگان و شاعران معاصر خود را در قالب آلبومی چاپ و منتشر کند. اکنون بیش از 200 جلد از این مجموعه اعم از شعر، داستان، نمایشنامه و نثر ادبی - با عنوان گزیده ادبیات معاصر - منتشر شده و پیشبینی میشود که تعداد این مجموعه، در آیندهای نزدیک به 250 عنوان برسد.
آخرین اثر او در هجدهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب، «آیینهزار» نام دارد که چند تابلوی نمایشی است.
وی همچنین فیلمنامه سینمایی «مسافر کربلا» را به سفارش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نوشته و داستان بلند «طوفانی دیگر» را در دست چاپ دارد.
آثار
دست دعا، چشم امید، ضریح چشمهای تو، دو کبوتر دو پنجره یک پرواز، امروز بشریت ..، خار و دل، عشق به افق خورشید، رسم بر این است، بدوک، شکوای سبز، کشتی پهلو گرفته، از دیار حبیب، پدر عشق و پسر، بوی سبز پونه ها، بر محمل بال ملائک، وقتی او بیاید، والعادیات، اندوه برادر، سلام بر وحی، حکایت آن سر، خانه خودمان، دوست قهوه ای، در قصر ملک بانو، پرنده و شکارچی، قهر اسباب بازی ها، آروزیهای فیلی، ضیافت، برای اینکه ماهیها نمیرند، آفتاب در حجاب، غیر قابل چاپ، آیینه زار،سانتاماریا، ادب در کربلا، رزیتا خاتون، طوفان دیگری در راه است
آثار شجاعی در زمینه تالیف بزرگسالان
«کشتی پهلو گرفته»، «دست دعا، چشم امید»، «بر محمل بال ملائک»، «بوی سبز پونهها»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «پدر، عشق، پسر»، «متقین»، «آفتاب در حجاب»، «صمیمانه با جوانان وطنم»، «ضیافت»، «ضریح چشمهای تو»، «دو کبوتر، دو پنجره، یک دیوار»، «امروز بشریتم، «عشق به افق خورشید»، «خار و دل»، «رسم بر این است»، «بدوک»، «گزیده ادبیات معاصر» (مجموعه داستان)، «سانتاماریا» (مجموعه داستان)، «شکوای سبز»، «مردان و رجزهایشان»، «زیارت عاشورا»، «غیرقابل چاپ»، «رزیتاخاتون» و «آیینهزار».
در زمینه تالیف کودکان نیز این کتابها
ایمان و گندم، برای همه برای همیشه، جای پای خون، اندوه برادر، والعادیات، درراهمانده، قصه دو گنج، کاری باید کرد، حکایت آن سر، وقتی او بیاید، کشتی نوح، وای تشنگی...، سلام بر وحی، فصل خوب پیوستن، خورشید نیمهشب، یک اسب و دو سوار، خیانت یهودا، با تو سخن گفتن، همسفر آفتاب، پشت پنجره، اولین زمستان جوجهها، قصه پلنگ سفید، راهی که میماند، مشورت با حیوانات، و قصه میمون کوچولو.
در زمینه ترجمه کتابهایی برای کودکان
برای اینکه ماهیها نمیرند، پرنده و شکارچی، در قصر ملکخاتون، فرار... فرار، خانه خودمان، قهر اسباببازیها، مموش! کجا بودی؟، سفر خرس کوچولو، آرزوهای فیلی، دیدنی نیست، مروارید، آموزش هنرهای تجسمی 1 و 2، دوست قهوهیی، ملخها در شهر (بازنویسی)، دو پرنده کوچک، گربه خودخواه، ماهی رنگینکمان، چهارپا، خداوند شبان من است، بزرگترین نام روی زمین، خدا مرا میشناسد، موش خوابآلود، اسب شاخطلایی، جغد کوچک ترسو، دختر چینی، ما گرگ هستیم، ما خرس هستیم، راهت را انتخاب کن، اول تو، دوم من، خواب بهار، بهار کجاست؟، پیشی و ببری، موشی و جزایر اسرارآمیز، هرگز به سنجاب اعتماد نکن، روباه نقرهیی، قو، جغد، کاری برای مادر، آدمبرفی مهربان، درخت افرا، ما دلفین هستیم، پرواز پنگوئن، بچه شیر تنها نمیماند، درخت گیلاس، هفت موش کور، و میمونی که ماه را میخواست.
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
صمد بهرنگی
صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ ۹ شهریور ۱۳۴۷)، معروف به بهرنگ، داستاننویس، محقق، مترجم، و شاعر ایرانی بود. معروفترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.
او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بیقاعده زبان فارسی در آذربایجان و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشتهاست.
زندگی
صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. او ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
مرگ
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شدهاست.
دو نظریه دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانهها و هم به شکل شایعه بحثهایی وجود داشتهاست مبنی بر کشته شدن او به دستورِ و به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی. اما نظریهٔ دیگر که مستندتر است این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شدهاست.
تنها کسی که معلوم شدهاست در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بودهاست شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفتهاست فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولتآبادی دیدهاست، از قول او گفتهاست : «من این طرف بودم و صمد آن طرفتر. یک دفعه دیدم کمک میخواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
سیروس طاهباز دراینباره مینویسد : «بهرنگی خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آلاحمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد اما حرف بهروز دولتآبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید میکند ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران میگوید «همه از دهان بهروز دولتآبادی حرف زدهاند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشدهاست.»
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا میکنند که در ماه شهریور رود ارس کمآب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم میدانند. اسد بهرنگی کمآب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید میکند و دراینباره میگوید «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچکس نمیآید در محلی که جریان آب تند است آبتنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید میکند : «البته هیچکس ادعا نمیکند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»
جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شدهاست. از جمله اسد بهرنگی گفتهاست : «جسد صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. رئیس پاسگاه در صورتجلسهاش، به جای زخمها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورتجلسه عوض شد». اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کردهاست، از جمله این که گفتهاست فرج سرکوهی در جایی نوشتهاست که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد میگشتهاند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بودهاست) همراهی میکردهاست، در حالی که چنین نبودهاست.
جلال آلاحمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامهای به منصور اوجی شاعر شیرازی مینویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان میخواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش میخواست بگوید...
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره میگویذ:همه میدانند که ویژه نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را وسیله عملههای رژیم که شاید ساواک هم مستقیما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمیدانستند.
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب میگوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد میگشتیم و صمد راداد میزدیم مامورین ساواک به حانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامهها و یادداشتهایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانهٔ اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»
حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار میکند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و قتل او کار ساواک نبودهاست.
کتابهای منتشر شده در این زمینه
اشرف دهقانی، «رازهای مرگ صمد»
حمزه فراهتی «از آن سالها و سالهای دیگر»
اسد بهرنگی «برادرم صمد بهرنگی»
آثار
برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شدهاست. از جملهٔ نامهای مستعار وی میتوان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نوابمراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.
قصهها
بینام - ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلاییاش - ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
کوراوغلو و کچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
کلاغها، عروسکها و آدمها
کتاب و مقاله
کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴
الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
مجموعه مقالهها - تیر ۱۳۴۸
فولکلور و شعر
افسانههای آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد ۱ - اردیبهشت ۱۳۴۴
افسانههای آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲ - تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
تاپما جالار ، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲
مجموعه مقالهها
انشا و نامهنگاری برای کلاسهای ۲ و ۳ دبستان
آذربایجان در جنبش مشروطه
ترجمهها
ما الاغها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
خرابکار (قصههایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸
کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸
آثار درباره او
صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲
کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸
منوچهرهزارخانی - «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» - آرش دوره دوم ، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷
کندوکاوی در همگامی های بهرنگی و ساعدی / علیرضا ذیحق
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
صادق چوبک
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.
وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.
از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شدهاست.
اکثر داستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرکها و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه میدهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبههای مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمیدهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم میشود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو میرود.
جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد
زندگی
صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر میپردازد، ضمن اینکه شخصیتهای داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده میشود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساختهاست. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شدهاست، این اثر بحثهای یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتاند از: چراغ آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، روز اول قبر (مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف «پینوکیو» را با نام «آدمک چوبی» به فارسی برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانهای به نام «مهپاره» بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت، میتوان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیتهای مختلف میخوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملاً تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیتها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب میشد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن میگوید؛ کودک، کودکانه میاندیشد و کودکانه هم حرف میزند، زن زنانه فکر میکند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیتها به بهترین وجه شکل میگیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد میشود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان میدهد. وی در توصیف واقعیتهای زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگیهای آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگریها و درون بینیها، رئالیست افراطی وگاهی حتی ناتورالیست خواندهاند. آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتابهای مختلفی از جمله «قصه نویسی» (رضا براهنی)، «نویسندگان پیشرو ایران» (محمد علی سپانلو)، «صد سال داستان نویسی در ایران» (حسن عابدینی) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران»(علی اکبر کسمایی)، نوشتههایش تحلیل شدهاند. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان ۱۳۷۷، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشتهای منتشر نشده اش را سوزاندند.
آثار چوبک
برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانستهاند. سیاهیها و زشتیهای جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شدهاست.
کتابشناسی
مجموعه داستان
خیمهشببازی (۱۳۲۴)
انتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸)
روز اول قبر (۱۳۴۴)
چراغ آخر (۱۳۴۴)
رمان
سنگ صبور (۱۳۴۵)
تنگسیر (۱۳۴۲)
ترجمه
آدمک چوبی (ترجمه)
غراب (ترجمه)
مهپاره (ترجمه)
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
ویلیام شکسپیر
ویلیام شکسپیر (به انگلیسی: William Shakespeare) (۱۵۶۴-۱۶۱۶) شاعر و نمایشنامهنویس انگلیسی که وی را بزرگترین نویسنده در زبان انگلیسی دانستهاند.
زندگی
ویلیام شکسپیر در ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ در انگلستان متولد شد.شهرت شکسپیر به عنوان شاعر ، نویسنده،
بازیگر و نمایشنامه نویس منحصر به فرد است و برخی او را بزرگترین نمایشنامه نویس
تمام دوران میدانند اما بسیاری از حقایق زندگی او مبهم است.
ویلیام شکسپیر در ماه آپریل (احتمالا
روز بیست و سوم) در استراتفورد متولد شد. پدرش بازرگان پشم و مادرش فرزند زمین
داری محلی بود. شکسپیر احتمالا در مدرسهٔ گرامر استراتفورد تحصیل و در آنجا اطلاعات
ارزشمندی دربارهٔ لاتین به دست آورده ؛ اما ویلیام رهسپار آکسفورد و یا کمبریج
نشد. دربارهٔ جوانیهای ویلیام افسانهها یست و در واقع سند مستندی وجود ندارد.
اولین مدرکی که ما دربارهٔ او پس از مراسم تعمید و نام گذاری داریم از ازدواج او
با آنی هاداوای anne
hathaway
در سال ۱۵۸۲ میباشد. که ثمرهٔ آن دختری در سال ۱۵۸۳ و یک دختر و پسر دو قلو در سال ۱۵۸۳ بود. پس از آن ما هیج اطلاعی در
بارهٔ فعالیتهای او برای ۷
سال نداریم ، اما وی احنمالا پیش از سال ۱۵۹۲
در لندن به عنوان بازیگرکار مینموده. در این موقع چندین هیثت بازیگران در لندن و
دیگر مناطق وجود داشت که ارتباط شکسپیر با یکی یا بیشتر از آنها همگی حدسیات است.
اما ما از ارتباط مفید و طولانی او با موفقترین دسته بازیگران با نام مردان لرد
چامبرلین The Lord Chambelain's Men اطلاع داریم که پس از آمدن جیمز اول به تخت
مردان شاه the King's Men
نام گرفتند. شکسپیر نه تنها با این گروه بازی کرد بلکه سرانجام سالار صاحب سهم و
مدیر نمایشنامه شد. دسته شامل کسانی که در آن روزگار مشهورترین بازیگران بودند میشد
مانند Richard
Burbage
(که بی شک خالق نقشهای هاملت ، لیر و اوتلو بود) همین طور Robert Armin
وWill Kempe
(بازیگران نمایشنامهٔ دلقک و احمق شکسپیر ) همچنین ایشان شناخته شدهترین تئاتر
الیزابتی در سال ۱۵۹۹ بودند. شکسپیر در دوران نخستین خود
را محدود تئاتر ننموده و در سال ۱۵۹۳
شعر عشقی اساطیری ونوس و آدونیس و در سال پس از آن نیز ربودن لاکریس را منتشرمنتشر
ساخت. و تا ۱۵۹۷ وی کامکار شد تا خانه یی نو را در
استراتفورد خریداری نماید و اینک او میتوانست خود را یک جنتلمن بنامد .
فرانسیس میرس Francis Meres
در پالادیس تامیا: خزانه هوش(۱۵۹۸) در
رابطه با شکسپیر میگوید : همانطور که پلاتوس و سنکا Plautus and Seneca
بهترین برای کمدی و تراژدی در میان لاتین هستند شکسپیر فاخرترین آنها از هر دو
گونه در روی صحنهاست.
با دو چکامهای که شکسپیر در سالهای ۱۵۹۳
و ۱۵۹۴ به چاپ رساند اشعار او زودتر از
نمایشهایش چاپ شدند همینطور باید گفت که بیشتر غزلهای وی باید در این سالها
نوشته شده باشند و نمایشهای او پس از سال ۱۵۹۴
نمایان شدهاند و او به طور کلی هر دو سال یکی را ارئه نمود که هریک شامل سرود و
آهنگهایی بسیار زیبایی میشدند .
نمایشهای ابتدایی شکسپیر شامل : هنری چهارم ، تیتوس آندرونیکس ، رویای شبی در نیمهٔ
تابستان ، بازرگان ونیز و ریچار دوم میشود که همگی در میانه و اواخر دهه ۱۵۹۰ تاریخ گزاری شدهاند.
همینطور بعضی از تراژدیهای مشهور او که در اوایل دهه ۱۶۰۰ گفته شدهاند شامل : اتللو ، شاه لیر و ماسبت میشود. در حدود
سال ۱۶۱۰ شکسپیر به استراتفورد برای استراحت
بر میگردد و با وجود آن به نوشتن ادامه میدهد که دورهٔ رمان و کمدی-استراتژی او
به حساب میآید مانند: طوفان، هنری هشتم ، سیمبلاین و داستان زمستان. درمورد
غزلیات او میتوان گفت که نخستین بار در سال ۱۶۰۹ به چاب رسیدند.
مرگ
ویلیام شکسپیر به تاریخ ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ میلادی درگذشت و جسد او دو روز پس از آن در کلیسای مقدس
ترینتی به خاک سپردند . او حتی قطعهای ادبی نیز برای روی سنگ قبر خود گفته که بر
روی آن حک شدهاست : به خاطر حضرت مسیح از کندن خاکی که اینجا را احاطه کرده
خودداری کن ، خجسته باد کسی که این خاک را رها کند و نفرین باد کسی را که استخوانهای
مرا بردارد. او در حالی مرد که به سال ۱۶۱۶
هیچ نسخهٔ جمع آوری شدهای از آثار شکسپیر وجود نداشت ،و بعضی از آنها در نسخههایی
مستقل چاپ شده بودند که همانها هم بدون نظارت ویرایش او بود. و در سال ۱۶۲۳ دو تن از اعضای هیئت شکسپیر جان
همینگز و هنری کاندل نسخهای جمع آوری شده از تمام نمایشهایش که مورد تصحیح و
رسیدگی قرار گرفته شده بود به چاپ رسید که فیرست فالیو first folio
نام گرفته شد .
مهمترین آثار
اتلو
مکبث
هملت
ژولیوس سزار
رومئو و ژولیت
تاجر ونیزی
شاه لیر
رویای شب نیمه تابستان
هنری ششم
دو نجیبزاده ورونایی
ریچارد سوم
تیتوس آندرونیکوس
کینگ جان
ریچارد دوم
هنری چهارم
کمدی اشتباهات
هیاهوی بسیار برای هیچ
هنری پنجم
تروئیلوس و کریسدا
آنتونیوس و کلئوپاترا
تیمون آتنی
پریکلس
کوریولانوس
حکایت زمستان
هنری هشتم
رام کردن زن سرکش
اشعار غنایی شکسپیر نیز از شاهکارهای شعر و ادبیات انگلیسی است. از آن جمله میتوان
به منظومههای زیر اشاره کرد:
مجموعه غزلیات شکسپیر
ونوس و آدونیس
زائر پرشور
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
میرزا حبیب اصفهانی
میرزا حبیب دستان بنی معروف به میرزا حبیب اصفهانی (تخلص: دستان) از شاعران و مترجمان سده سیزده هجری قمری ایران است.
میرزا حبیب دستان بنی در سال ۱۲۵۰ هجری قمری در خانوادهای روستایی در بن از توابع شهرستان شهرکرد در استان چهارمحال وبختیاری به دنیا آمد.تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش نزد پدر به پایان برد و در ۱۰ سالگی عازم اصفهان شده و در مدرسه جده به تحصیل پرداخت.او در ۱۲ سالگی حافظ قرآن بود.در سن ۲۵ سالگی به تهران عزیمت کرد و در مدرسه دارالفنون به تحصیل علوم جدید پرداخت.سپس برای مدتی به بغداد رفت و در آن جا به تحصیل ادبیات و فقه واصول پرداخت.
میرزا حبیب اولین مولف دستور زبان فارسی است که کتاب دستور سخن وی در سال ۱۲۸۹ هجری قمری در استانبول به چاپ رسید و پس از چندی به صورت کاملتر به نام دبستان پارسی انتشار یافت. وی کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه را به فارسی ترجمه کردهاست و این ترجمه غالبا به عنوان یکی از بهترین نمونههای ترجمهٔ فارسی شمرده میشود گرچه بررسیها و تحقیقاتی نشان داده که ترجمه بسیار آزاد است و به هیچ وجه دقیق نیست.
وی در سال ۱۲۸۳ قمری به استانبول گریخت و در ۱۳۱۵ ق. در بورسا درگذشت
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
صادق هدایت
صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس)، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.
هدایت از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشانترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانستهاند.
حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشتهها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.
هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کردهاست.
صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.
صادق هدایت در ۱۷ فوریه ۱۹۰۳
در تهران در خانوادهای اصلونسبدار و متشخّص متولد شد. پدرش هدایتقلیخان
(اعتضاد الملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبر السلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضاد
الملک بود. جدّ اعلای صادق رضاقلیخان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی
چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو
برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت.
صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشمدرد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سنلویی که مدرسهٔ فرانسویها بود، به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشناییاش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی میداد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا میکرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاهخوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمینهاد. در سال ۱۹۲۴، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانها و فواید گیاهخواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمهای مفصّل.
هدایت در ۱۹۲۵ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اوّلین گروه دانشآموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر میشد به چاپ رساند و مقالهای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ لهویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشتهاش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کاملتری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظمزادهٔ ایرانشهر به چاپ میرسد.
خودکشی
اول و نخستین داستانها
صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس، این عکس در خانه عیسی هدایت در
پاریس (۱۳۰۷) گرفته شده است.
صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشیاش به برادرش محمود مینویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شدهاست که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچکس ندادهاست. اما م. فرزانه سالها بعد از زبان هدایت (سالها بعد از خودکشی اولش) نقل میکند که علت خودکشی مسائل عاطفی بودهاست.
نخستین نمونههای داستانهای کوتاه هدایت در همان سال خودکشیاش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشتهاست. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.
هدایت در سال ۱۹۳۰، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامهای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشتهاست، از حال و روز خود شکایت میکند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زندهبهگور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستیای ایجاد میشود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.
هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.
در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلیکپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخهای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخهای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عدهای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند میدانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر میآید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلیکپیای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".
صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیتهای ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.
در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران بهصورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمههایی از شهرستانهای ایران گزارش گمانشکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت میگیرد. داستان بلند حاجیآقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیتها هدایت به نوشتن مقالههای نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریههای مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.
در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با تودهایها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علیرغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.
پس از پایان جنگ و پیشآمدن مسائل آذربایجان هدایت از تودهایها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامههایی که به جمالزاده و شهیدنورایی نوشتهاست، دیده میشود.
در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروفترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمهای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجارهایاش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب میشود که خودکشی کرده است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپنشدهاش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاریاش با حضور عدهای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.
نوشته شده توسط aghasy در شنبه یازدهم تیر 1390
مطالب پیشین
![]()